اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «نگاهی به ماجراهای تن تن و میلو» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
وقتی من نوجوان بودم از اینترنت و کامپیوتر خبری نبود. بچه ها صبح تا شب به صفحه ی کامپیوتر و تلویزیون خیره نمی شدند. آن موقع اوقات فراغت را با بازی و ورزش و کتاب پر می کردیم. هر کدامش هم برای خود عالمی داشت. انرژی نوجوانی در زمین های بسکتبال و فوتبال تخلیه می شد و برای یک جا نشستن، کتاب بهترین رفیق لحظه های تنهایی بود. البته زندگی نوجوانی بدون مسئولیت هم نمی گذشت. درست مثل "پسرخاله" شخصیت دوست داشتنی "کلاه قرمزی"، من مسئول خرید نان و نفت خانه بودم. و این مسئولیت دادن و مسئولیت پذیرفتن چقدر دلپذیر بود. اینکه بدانی اگر به موقع نفت نخری، بخاری خانه خاموش خواهد شد و از آب گرم هم خبری نیست. یا بدانی چه موقع به نانوایی بروی که هم شلوغ نباشد و هم سفره ی خانه بی نان نماند. در آن ایام، برای یک پسربچه ی دهه ی چهلی که تفریحاتش توی کوچه دویدن و دو تا پاره آجر را دروازه کردن و با یک توپ پلاستیکی "جنگیدن" بود، آشنایی با شخصیت ماجراجویی به نام "تن تن" یعنی: اوج لذت روزگار. سوم دبستان بودم که برای اولین بار با ماجراهای تن تن و میلو آشنا شدم. آن زمان ها انتشاراتی در خیابان کریم خان بود به نام اونیورسال. این انتشارات برای اولین بار ماجراهای تن تن و میلو را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده و با جلد و چاپ نفیس روانه ی بازار کرده بود. یادم می آید اولین کتابی که از ماجراهای تن تن خواندم کتاب "جزیره سیاه" بود، آن هم به صورت قرضی از یکی از هم کلاسی ها. از آن به بعد یکی از بزرگ ترین آرزوهایم این بود که مجموعه ی کاملی از کتاب های تن تن را داشته باشم. با کلی خواهش و التماس، پدر را راضی کردم تا محل انتشارات اونیورسال را پیدا کند و مرا به آنجا ببرد تا سایر کتاب های تن تن را ببینم. برای آن دسته از دوستانی که عادت دارند به هر کلمه ای ایراد بگیرند لازم است عرض کنم که نام واقعی انتشارات، اونیورسال بود نه یونیورسال. چرا که هر چند زبان فرانسه در کشور ما داشت نفس های آخرش را می کشید ولی بسیاری از کلمات از فرانسه وارد فرهنگ ایرانی شده است. از طرف دیگر، "هرژه" خالق آثار ماجراهای تن تن فرانسوی زبان بود و در نسخه ی اصلی این کتاب ها، اسم سگ تن تن، میلو است. در حالیکه در ترجمه ی انگلیسی به Snowy تغییر شکل پیدا کرده و بعدها ترجمه های بعد از انقلاب کتاب ( که از زبان انگلیسی ترجمه شده ) به برفی ترجمه گردیده اند. همینطور پرفسور تورنسل به پرفسور کلکولس، کارآگاه های دوقلوی دوپونت و دوپونط به تامسن و تامپسن عوض شده اند.
در هر صورت بی هیچ گزافه ای باید عرض کنم که دنیای کودکی من با کتاب های تن تن و میلو شکل گرفت. و همین، انگیزه ای شد تا در میان دنیایی از مطالب جدی، بخواهم سری دوباره به تن تن بزنم و احساس و دیدگاه های خود را در این مورد به اشتراک بگذارم.

چرا ماجراهای تن تن و میلو جذاب است؟
مخاطب اصلی ماجراهای تن تن و میلو کودکان و نوجوانان هستند. پرواضح است که کتاب های مصور در این سنین بیشتر جذابیت دارند بخصوص اگر رنگی، دارای نظم خاص، حاوی نقاشی های زیبا، پرمحتوا و البته آمیخته با طنز باشند. آدم ها همه شجاع و ماجراجو نیستند اما در پس زمینه های ذهنی شان دوست دارند باشند. آدم ها دوست دارند خودشان را جای قهرمان قصه ها بگذارند. با قهرمان قصه ها سفر کنند. از خود شجاعت به خرج دهند. مناعت طبع داشته باشند. بر مشکلات بزرگ و کوچک فائق شوند و لحظات خوشی را با داستان سپری کنند. و داستان های تن تن و میلو واجد همه ی شرایط فوق هست. تن تن در تمام داستان هایش – درست مثل جیمز باند – پیروز می شود. همواره خوبی بر بدی – مثل بتمن و مرد عنکبوتی- غلبه می کند. جوان است و از لحاظ سنی به رده ی سنی نوجوانان نزدیک است و آنها می توانند خودشان را در ماجراهای تن تن ببینند. ماجراهای تن تن دارای موضوع های متنوع است و از سوژه های تکراری به شدت پرهیز شده است و سر آخر اینکه دارای ته مایه ی طنز است. همه ی این عوامل باعث شد تا مجموعه کتاب هایی با عنوان تن تن و میلو با استقبال گسترده روبرو شود و پرفروش ترین کتاب های مصور قرن بیستم اروپا باشند. اولین داستان از ماجراهای تن تن در سال 1934 به صورت کتاب مستقل چاپ شد و از آن زمان تاکنون بیش از 200 میلیون جلد از کتاب های تن تن و میلو به فروش رفته است. این کتاب ها به بیش از پنجاه زبان زنده ی دنیا ترجمه شده اند.


آنچه من از تن تن آموختم
قبل از پیدایش اینترنت و حضور موتور جستجوهای قدرتمندی چون گوگل، برای "دانستن" باید روانه ی کتابخانه ها می شدی. اگر اقبالت بلند بود یک دایرة المعارف بریتانیکا یا آمریکانای تاریخ گذشته گوشه ی کتابخانه پیدا می کردی و شاید مطلبی که دنبالش می گشتی، عکس هم داشته باشد یا نه. ماجراهای تن تن مرا با خود به اقصی نقاط دنیا برد. از اروپا به آمریکا، از آنجا به آفریقا، خاورمیانه، شرق دور، تبت و حتی کره ماه. آنچه در کتاب های تن تن دیدم مقدمه ای شد تا هیچگاه نقاطی را که با تن تن سفر کرده ام از خاطرم نرود. پانزده سال قبل از آنکه نیل آرمسترانگ بر روی ماه قدم بگذارد، با هرژه و تن تن و کاپیتان هادوک بر روی ماه قدم گذاشتم و پیش از آن آموختم که برای سفر به فضا باید مرارت های زیاد کشید. تجربه ی بی وزنی در فضا را از سفر به ماه آموختم. در زندانی های معبد خورشید با تمدن بزرگ اینکاها آشنا شدم و باعث شد تا در مورد رشته کوه های آند و سرزمین های آمریکای جنوبی بیشتر مطالعه کنم. همانطور که با کتاب های جدال با تبهکاران، ماجرای تورنسل (کلکولس)، گوش شکسته، تن تن در سرزمین پیکاروها (پیکارگران) و فرار از شوروی با دنیای سیاست آشنا شدم. شخصیت کاپیتان هادوک برای من بسیار جذاب بود. او که بیش از نیمی از مواقع بیداری اش را مست بود و هذیان می گفت اما در عین حال در رفاقت کم نمی گذاشت. من نمی دانم چرا باید صحنه های مشروب خواری و مستی کاپیتان هادوک از ترجمه های جدید حذف می شدند. هر کودک و نوجوانی که کتاب های تن تن را می خواند، در عین اینکه از مسخره بازی ها و بلاهت ها و فحش های کاپیتان هادوک لذت می برد، اما تا شخصیت محکم، شجاع و انسان دوستی مانند تن تن بود، با یک دائم الخمر هم ذات پنداری نمی کرد و در عمل، میخوارگی هادوک یک ضد تبلیغ به حساب می آمد. همانطور که بلاهت های دوپونت و دوپونط یا تامسن و تامپسن، در عین اینکه خنده را بر لبان خواننده می آورد، هیچ کس دلش نمی خواهد خودش را جای آنها بگذارد.
تن تن به من آموخت که انسان ها در تمام دنیا "انسان" هستند و باید انسان ها را دوست داشت. (هر چند در کتاب های ابتدایی که هرژه نوشته بود و با وجود اتمسفر فاشیستی حاکم بر بلژیک آن زمان، رگه هایی از نژاد پرستی و ضدیت با سیاهان و قوم یهود دیده می شد که بعدها این رویه اصلاح گردید.)

نکات ژورنالیستی جالب دیگری را هم از هرژه آموختم. نکاتی که دانستن اش شاید برای شما هم جالب باشد: تمام داستان های تن تن در 64 صفحه به تصویر کشیده شده اند. از آنجا که بسیاری از این داستان ها ابتدا به صورت پاورقی در مجلات چاپ می شدند و پاورقی ها دو صفحه ای بودند، او طوری مطلب را می پروراند که در انتهای صفحه ی دوم نکته ی جالبی قرار گیرد تا خواننده مشتاق باشد در شماره ی بعدی پاورقی را پیگیری کند. هرچه تجربه ی هرژه بیشتر می شد، کیفیت کتاب ها از نظر محتوا و نقاشی ها بالاتر رفت.
نکته ی قوت دیگری که ماجراهای تن تن نسبت به بسیاری از کتاب ها و فیلم های امروزی که برای نوجوانان تهیه می شود دارد این است که تن تن در عین اینکه نوجوانان را سرگرم می کند و به دانش آنها می افزاید، ایشان را درگیر فضاهای غیرواقعی از قبیل جادوگری یا موجودات افسانه ای نمی کند. در کتاب های تن تن خبری از سوپرقهرمانان غیرطبیعی (که در زندگی روزمره وجودشان غیرممکن است) نیست و به جای اینکه نوجوان با پوشیدن یک ماسک و شنل خودش را به طور کاذب یک سوپرقهرمان ببیند، به او راه رسم شجاعت، اندیشه و انسان دوستی می آموزد.
کلام آخر اینکه:
داستان های تن تن و میلو داستان های قرن گذشته اند، اما هنوز هم می توانند مخاطب را جذب کنند و البته او را با حال و هوای مردم قرن بیستم آشنا گردانند. فرزندانتان را از آشنایی با ماجراهای تن تن و میلو محروم نفرمایید. و اگر سریال های آبگوشتی ترک اجازه داد آخر شب ها خودتان هم یواشکی یک نگاهی به آن بیندازید.
RSS
POWERED BY
NILOBLOG.COM
برچسب:
نویسنده: پارسا نیکفر